دراین روزگاری که بی معرفتان شده اند شهرگان شهر

اشک ز دیده معلم جاریست ز دست شاگردان نهر به نهر

آنان که روزی به ضرب  چوب معلم شدند صاحب مقام

امروز به تاوان آن چوب می زنند بر پیکر استاد خار زهر

لیکن نداند  که این صاحب با  کرامت مکتب درس عشق

قلبش مملوتر است به مهر زقطرهای بیکران،بیکرانه بحر

تیغش زنند به تاوان آنکه روزی بوده به مهر رهنمایشان 

این جاعلان جاهل که  در جهل  بمانند از ازل تا به دهر

دریایی بیکرانه ایست معلم ز علم درس عشق و زندگی

آنکه در آن غرق نگرند چو قطریست که نمیرسد به بحر

ساقی علم است و با باده  دانش روشن کند وجود تو

گر جام باده او ننوشی به عشق، نوشیده ای جام زهر

نیما که خود معلم است  داند قدر استادان خویش را

استادرا ستایش کند و نزند نیش به او با تیغ تیز قهر

روز معلم بر تمامی سنگربانان عشق و ایثار مبارک باد



مشخصات

آخرین ارسال ها

آخرین جستجو ها